/ در دسته‌بندی نشده / توسط
آخرین زمان ویرایش:

مفاهیم و تعاریف: گسلش / ناهم آمیزی / عدم امتزاج / نا همجوشی

گسلش / ناهم آمیزی / عدم امتزاج / نا همجوشی

  • وقتی رفتار انعطاف ناپذیر است و بیشتر تحت تأثیر شبکه های کلامی است تا پیامدهای محیطی تجربه شده، می توانیم بگوییم که فرد در هم جوشی شناختی درگیر شده است. هیز و همکاران(1999) {1}
  • از دیدگاه RFT، هم جوشی شناختی این گونه تعریف شده است « تسلط کارکردهای تنظیم کننده رفتار از طریق شبکه های ارتباطی، که اساس آن به ویژه بر شکست در تمایز فرایند و تولیدات پاسخدهی ارتباطی است.» (هیز، 2006) {1}
  • افکار، رفتارهایی هستند که مستقیما قابل تغییر نیستند: تلاش کنید به یک مارمولک صورتی فکر نکنید! {1}
  • برای کاهش هم جوشی شناختی، یا تاثیر تغییر کارکردهای محرک را هنگامی که مراجع با یک رویداد شفاهی مواجه می شود و توصیف می کند. هدف ناهم جوشی این است که ارتباط رفتار فرد را با کنترل واژه ها قطع کند. {1}
  • ناهم جوشی به معنای ایجاد تغییر در ارتباط بین افکار و احساسات فرد با خودش است. از دیدگاه کارکردی، افکار و احساسات به عنوان محتوای روان شناختی در نظر گرفته می شوند، و ناهمم جوشی به فرد اجازه می دهد خود را از این محتواها (افکار و احساسات) متمایز کند (هیز و دیگران، 1999، ص 73) {1}
  • بنابر تجربه ی ما، تمایز بین تغییر محتوا و تغییر زمینه آن قدر به وفور رخ می دهد که به وضوح می توانیم بگوییم ناهم جوشی با بازسازی شناختی فرق دارد. در بازسازی شناختی، هدف درمانگر این است که افکار غیر منطقی مراجع را تغییر دهد و احساسات و خواسته های او را اصلاح کند.(الیس،2003). تاکید بیشتر بر روی محتوای رویدادهای خصوصی است. {1}
  • وقتی رفتار تغییر کند، افکار و احساسات نیز ممکن است تغییرکنند-ممکن هم هست که تغییر نکنند. ولی در واقع نکته اصلی تغییر رفتار است و تغییر باید به نحوی باشد که در یک مسیرارزشمند گام بردارد. {1}
  • وقتی استفاده از زبان، در مسیرهای ارزشمند زندگی تداخل ایجاد کند، ایجاد ناهم خوشی نبسبت به زبان، به یک فعالیت بالینی مهم تبدیل می شود. {1}
  • هم جوشی شناختی هنگامی رخ می داد که واکنش ها بیشتر توسط رویدادهای کلامی هدایت می شدند تا رویدادهای محیطی. «درهم آمیزی» محرک تجربی و رویدادهای کلامی منجر به هم جوشی شناختی می شود. این می تواند یک مسأله بالینی باشد، چون رویداد کلامی ممکن است رفتار را کنترل کند و فرد را نسبت به پیامدهای درازمدت و ارزشمند تر ، بی تفاوت کند. {1}
  • همه رفتارهای کلامی دچار هم جوشی نمی شوند و همه رفتارهای اجتنابی دشمن زندگی سالم نیستند. به عبارتی، درست نیست بگوییم، اجتناب چیز بدی است! این زمینه است که همه چیز را تعیین می کند.
  • سه شکل ویژه و مضر از هم جوشی وجود دارد که در ترکیب درمانی باید به آن حمله برد: {1} / {3}
    • هم جوشی بین ارزیابی ها و رویدادهایی که به آنها مربوط اند / ارزشیابی ها و رویدادهای مربوط به آنها
    • هم جوشی با مسمومیت ناشی از تصویرسازی رویدادهای رنج آور / آسیب زا بودن تصوری رویدادهای درونی منفی
    • هم جوشی با روابط علّی دلبخواهی که در مجموع«داستان» مراجع را شکل می دهند، / مراجع با داستانی که از درد و رنج خود دارد. و
    • هم جوشی با آینده یا گذشته مفهوم پردازی شده.(ص 40)
  • هدف ناهم جوشی این است که کنترلی را که واژه ها می توانند بر رفتار اعمال کنند و مشکل آفرین باشد، تضعیف کند.
  • به این دلیل لفظی و صوری بودن واژه ها تضعیف می شود که فرد قادر می شود با احتمالات مستقیم در دنیای خود ارتباط برقرا کند، به جای اینکه بخواهد به واسطه اصول، ارزیابی ها و اهداف درمانی ای هدایت شود که می توانند رفتار را نسبت به احتمالات واقعی بی تفاوت تر سازند.
  • چهار سطح مداخله برای بررسی این که چه زمانی ناهم جوشی را به کار ببریم، مطرح می کنند. این چهار سطح عبارتند از {1}
    • خودکار بودن زبان
    • سرعت هم جوشی
    • دلبخواه بودن ارزیابی
    • بحث راجع به فرایند تفکر به جای نتیجه تفکر
  • توجه داشته باشید که اندیشیدن می تواند به واسطه تمرین توجه آگاهی تسهیل شود. توجه آگاهی ما را در تماس با شرایط انسانی قرار می دهد- به این معنا که این مسأله را برای ما روشن می سازد که زمینه هایی از کارکرد و زمینه هایی از ارتباط وجود دارد. {1}
  • ادعای واژه های سمج و ارزیاب، مبنی بر اینکه به واقعیت پی برده اند، خیالی بیش نیست. درمانگر اکت از درمانجو نمی خواهد که محتوای افکارش را بپذیرد، بلکه می خواهد افکارش را به همان صورتی بپذیرد که هست نه آنگونه که ذهنش می گوید. {2}
  • به دلیل استفاده ی گسترده از زبان لفظ گرا و تاریخچه ی طولانی یادگیری که در پس آن قرارداد، نمی توان انتظار داشت که راهبردهای ناهم آمیزی به طور کامل و برای همیشه این ارزیابی ها را « از حقیقت داشتن ساقط کند: نوسان داشتن پذیرش و ناهم آمیزی لزوما مشکل محسوب نمی شود. {2}
  • به زعم نظریه چهار چوب ارتباطی، واژه ها فقط در شرایطی خاص، متضمن معنا هستند و رفتار ما را بر می انگیزانند. {2}
  • ناهم آمیزی شناختی ، در اصل، شکستن قواعد زبانی به طرقی که باعث شود کلمات مشکل آفرین، بخش اعظم یا کل معنای خود را از دست بدهند؛ یعنی، افکار فقط و فقط واژه ها یا افکار شوند نه امور واقعی {2}
  • تکنیک های ناهم آمیزی شناختی به جای تغییر شکل، فراوانی، یاحساسیت موقعیتی نسبت به افکار، سعی در تغییر کارکردهای نامطلوب آنها و سایر رویدادهای درونی دارند)) (هیز،لوما، بوند، ماسودا، و لیلیس، 2006 ص 8 ) {2}
  • تکنیک های ناهم آمیزی، غالبا تلفیق زبان وصفی و قضاوتگرانه (ارزیاب) را کاملا برجسته می کند و باورهای ما درباره انطباق واژه های قضاوتگرانه با واقعیت عینی را تضعیف می نماید. {2}
  • انسان ها غالبا به گونه ای عمل می کنند که گویی مفاهیم انتزاعی و قضاوتگرانه از همان پایه و اساس « تغییرناپذیر » حقیقت فیزیکی که واژه های وصفیواجد آن هستند، برخوردارند. {2}
  • زبان قضاوتگرانه (همچنین زبان دستوری، مانند « باید همیشه با مردم خوب باشی»، و زبان پرهیزشی، مانند «نباید احساسات دیگران را جریحه دارکنی» قراردادی است. یعنی، اساس مطلقی در دنیای واقعی ندارد. {2}
  • راهبرد ناهم آمیزی را می توان برای گستره ای از ارتباطات کلامی به کار برد. این ارتباطات عبارت است از افکار خودآیند، مفهوم پردازی های خویشتن، دلیل یابی، و حتی مواردمفصل تری از قبیل داستان زندگی.
  • مراد از هم آمیزی، بافتاری روان شناختی است که در آن به افکار در سطح معنای لفظی واکنش نشان داده می شود. {2}
  • تیشه به ریشه دلیل یابی زدن و نچسبیدن به حکایات پوچ زندگی {2}
  • سایر راهبردهای مبتنی بر ناهم آمیزی عبارت است از:(1) ترغیب درمانجویان به تکرار بسیار آهسته، سپس بسیار سریع افکار خودآیند یا مفهوم پردازی های آزارنده ی خویشتن؛(2) بیان افکار منفی در قالب صدایی مضحک (برای مثال، صدای پسر شجاع، گربه نره، شیپورچی)؛ (3) در قالب آواز بیان کردن افکار با لحنی که اشعار مخصوص به کودکان با آن سروده می شود( به هیز و اسمیت، 2005؛ استروسال و همکاران،2004). این تکنیک ها تا حدودی چاشنی شوخی را به فرایند درمان اضافه می کند، و اغلب نحوه ی واکنش های درمانجو به محتوای شناختی معیوب را تغییر می دهد. {2}
  • بنابراین، این فرایند آمیختگی که از طریق آن، فرایندهای کلامی، شدیدا و به طور نامناسب بر روی انسان تاثیر دارند، منجر به این می شود که فرد به شیوه هایی رفتار کند که با شبکه های کلامی انعطاف ناپذیر هدایت می شود، نه با شرایط واقعی محیط. {3}
  • گسلش شناختی شامل تمریناتی می شود که معنای لفظی رویدادهای درونی را می شکند. هدف این تمرینات آن است که به مراجعان بیاموزد افکار را فقط افکار، احساسات را فقط احساسات، خاطرات را فقط خاطرات و احساسات بدنی را فقط احساسات بدنی ببینند. هیچ یک از این رویدادهای درونی وقتی تجربه می شوند، ذاتا برای سلامتی انسان آسیب زا نیستند. آسیب زا بودن آنها از این ناشی می شود که آنها تجارب آسیب زا، ناسالم و بدید دیده شوند که آنچه ادعا می کنند، هستند و بنابراین باید کنترل و حذف شوند (هیز و همکاران،2002). {3}
  • مولفه ارزشیابانه خود مفهوم سازی شده تهدید خاصی برای انعطاف پذیری روان شناختی است (توهی و همکاران،2005). {3}
  • هیز و همکاران (1999) معتقدند که استفاده مکرر از تناقض در درمان باعث می شود مراجع به این حقیقت برسد که زبان لفظی در برخی زمینه ها سودمند و در برخی زمینه های دیگر آسیب زا می باشد و در نتیجه خود را از گیر زبان لفظی رها سازد. این هدف بالینی اصلی در ACT است، زیرا در ACT اعتقاد بر این است که آمیختگی با رویدادهای کلامی، منبع اصلی استفاده مداوم مراجع از شیوه های ناموثر تغییر و کنترل است. درمانگران ACT بر این باورند که تلاش برای تغییر رویدادهای درونی منفی علت اصلی فراوانی آن رویدادهاست و رها کردن تلاش برای تغییر، خودش بزرگترین و مهمترین تغییری است که باید ایجاد شود. {3}
  • تضعیف قوانین ذهنی که اجتناب تجربه ای را افزایش می دهند، مهمترین هدف ACT است و تمرینات موجهه نقش مهمی را در این زمینه ایفا می کنند. {3}
  • به زعم آنها دو مساله اصلی، آمیختگی شناختی را به انعطاف ناپذیری روان شناختی ربط می دهد. نخست اینکه چالش با قوانین کلامی (افکار، روابط کلامی) حتی در حضور شواهد مخالف، دشوار است. همینکه قوانین کلامی استنتاج شدند،ظاهرا هرگز حذف نمی شوند. می توانیم چیزی به آنها اضافه کنیم، اما به راحتی نمی توانیم آنها را حذف کنیم. همینکه فرد این فکر را تجربه می کند که برای اینکه شاد شوم، اول باید از اظطراب خلاص شوم ، ناپدید شدن و حذف آن بسیار مشکل است. دوم اینکه، رفتار تنظیم شده بوسیله قوانین کلامی نسبتا انعطاف ناپذیر است. قوانین کلامی دامنه رفتارهایی که برای ایجاد ارتباط با تجارب مستقیم تر در دسترس ما هستند را محدود می سازند (ویلسون و همکاران،1996). لذا تاثیر پیامدها بر تجارب واقعی را کاهش داده و تبعیت از قانون را تقویت می کند. به عبارت دیگر در برخی زمینه ها، افراد ه مشارکت در آنچه ذهن به آنها می گوید انجام بده، بدون توجه به پیامدهایش ادامه می دهند(هیز و همکاران،2010). {3}
  • آمیختگی: دلبستگی افراطی به محتوای لفظی فکر که باعث می شود انعطاف پذیری روان شناختی، دشوار یا غیر ممکن شود. آمیختگی.
  • ارزشیابی: بر حسب RFT، ارزشیابی عبارت است از کاربرد رابطه مقایسه ای برای دو یا چند رویداد کلامی، بر خلاف مقایسه هایی که به وسیله موجودات غیر انسانی انجام می شود که همگی مبتنی بر تجربه اند، ارزشیابی برای انسان ها می تواند کاملا مبتنی بر رویدادهای کلامی باشد که هرگز با آنها ارتباط و تماسی نداشته است. این ارزشیابی می تواند رنج و ناراحتی انسان را بسیار تقویت کند(هیز و برن اشتاین،1986). {3}
  • برحسب ACT آمیختگی عبارت است از گرایش موجودات انسانی به زندگی در دنیایی که کاملا با زبان لفظی ساختار یافته است. هدف فرایند گسلش در ACT آن است که به مراجع کمک شود ویژگی های پنهان زبان، که آمیختگی ایجاد می کند را بشناسد تا بتواند اطمینان به واقعیت رویدادهای درونی را بشکند و نیز بتواند بین فکر و فکرکننده و احساس و احساس کننده فاصله ایجاد کند. درمانگر ACT از طریق فرایند گسلش شناختی به مراجع می آموزد که رویدادهای درونی را همانطور که واقعا هستند ببینید نه آن طور که خود آن رویدادها می گویند. در حقیقت گسلش عبارت است از افزایش خزانه رفتاری مراجع در خصوص رویدادهای درونی منفی (افکار احساسات، خاطرات، احساسات بدنی). {3}
  • درمانگر باید مراجع را با اثرات نا مطلوب دلیل آوری آشنا کند. مخصوصا مراجعانی که پیوسته خود را در گذشته، مغلوب و شکست خورده می بینند. معمولا مراجعان سعی می کنند علت مسایل و مشکلاتشان را تبیین کرده و گذشته خود را علت حل نشدن مسایل و مشکلات می دانند. در چنین شرایطی، درمانگر از مراجع می پرسدآیا توصیف گذشته به حرکت شما به سمت جلو کمکی می کند؟ {3}
  • تمایز بین ارشیابی و توصیف در این مرحله بسیار مهم است، زیرا بیشتر مراجعان با ارزشیابی هایی به صورت خوب/ بد،اخلاقی/ غیر اخلاقی، صحیح/غلط و… وارد درمان می شوند. بیشتر این ارزشیابی ها نیز انتساب به خود هستند. {3}
  • با اتخاذ یک موضع مشاهده گر بدون قضاوت، مراجع از تقاضاهای مکرر شیوه های ناکارآمد کنترل رها می شود. همینکه درمانگر بتواند فشار زبان و ذهن را کم کند، مراجع برای تمرین تمایل به افکار، احساسات، خاطرات و احساسات بدنی آماده می شود. هدف تمرینات تمایل، آموزش مراجع برای دست کشیدن از مبارزه با رویدادهای درونی است. {3}
  • یکی از بدترین حیله هایی که زبان روی ما اعمال می کند، ارزشیابی است. هیچ ارزشیابی ای لازم نیست به عنوان حقیقت مسلم برنده شود. {3}
  • اگر شاد بودن متضاد غمگین بود است پس شادبودن میتواند یاد آور غمگین بودن باشد {4}
  • چون فکر، بر چیزی دلالت دارد و معنایی از آن برداشت می شود، باعث خطای ادراکی می شود. وقتی ما به چیزی فکر می کنیم تصور می کنیم که انگار واقعا با آن چیز سر و کار داریم. {4}
  • کار ذهن حفاظت از شما در مقابل خطر است تا به حیات خود ادامه دهید. چنین کاری از طریق دسته بندی مداوم رویدادهای حال، ارتباط آن ها به رویدادهای گذشته، پیش بینی در مورد آینده و ارزیابی دستاوردهای بالفعل و بالقوه آن عمل انجام می پذیرد. بخواهید یا نه، درون جمجمه خود یک ماشین تولید کلمات دارید که از صبح تا شب رویدادها را به یکدیگر ربط می دهد. {4}
  • گرچه ما همواره فکر می کنیم، ولی فقط گاهی به طور هوشیارانه متوجه می شویم که داریم فکر می کنیم. هر چیزی که اینقدر طبیعی اتفاق می افتد و اینقدر شایع است بتدریج به زمینه (در مقابل متن) تبدیل می شود. چند وقت یکبار متوجه می شوید که پلک بر هم می زنید و نفس می کشید؟ {4}
  • ما ماهی هایی هستیم که در افکارمان شناوریم، طبیعتا ماهی هایی که در آب شنا می کنند، نمی دانند که زیر آب هستند و فقط شنا می کنند. فکر کردن برا ی انسان ها هم همین طور است. افکار، آب های اطراف ما هستند. ما چنان در آن افکار فرو رفته ایم که کمتر از وجود آن ها آگاهیم. شنا کردن در افکار حالت طبیعی ما است. ما نمی توانیم یک ماهی را از آب خارج نگه داریم و انتظار داشته باشیم مثل یک ماهی زندگی کند. اما چه اتفاقی می افتد اگر ماهی از وجود آب آگاه شود؟ {4}
  • تجربه ی واقعی روزانه آب دهان یک چیز است، فکر کردن به آن به عنوان یک نوشیدنی، یک چیز دیگر؛ در این مورد، یک ماده شگفت انگیز به یک ماده ی چندش آور تبدیل می شود. چرا این گونه است؟ {4}
  • منظور از آمیختگی شناختی، تسلط تدریجی افکار بر سایر منابع تنظیم رفتار است، زیرا فرد به جای آن که بر فرایند ربط دادن افکار توجه کند، بر محصولات (بروندادهای) ارتباط افکار تمرکز می کند. برای توضیح عینی تر باید بگویم در آمیختگی شناختی، ما با افکار خود به گونه ای برخورد می کنیم که گویی آن ها واقعا همان چیزی هستند که به نظر می رسند. {4}
  • اگر شما درگیر (آمیخته) این فکر شوید که یک تجربه ی شخصی غیر قابل تحمل است، آن تجربه خودش را به گونه ای غیر قابل تحمل جلوه می دهد. به عبارت دیگر، شما تجربه اولیه را با این فکر دوم چنان کامل می بینید که آن ها خودشان را با هم آمیخته می کنند. {4}
  • وقتی کاملا درگیر مسئله ای هستید نمی توانید به طور مستمر به افکارتان توجه کنید (نگاه کنید)؛ در آن لحظه شما احتمالا از منظر آن فکر می نگرید. {4}
  • چه وقت از کسلش استفاده کنیم؟ {4}
    • افکارتان، کهنه، تکراری و ملال آور به نظر می رسند.
    • غرق در افکارتان می شوید و برای مدتی از دنیای بیرونی فاصله می گیرید.
    • ذهنتان مقایسه کننده و ارزیابی کننده می شود.
    • از نظر ذهنی در زمان یا مکان دیگری هستید.
    • ذهنتان درگیر درست و غلط می شود.
    • ذهنتان آشفته و مشغول است.
  • سری تمرین های گسلش: {4}
    • تنوعی از آواها
    • بیان کند و آهسته افکار
    • بیان با صدای دیگر
    • آوازخوانی
    • رادیوی خبرهای بد
    • توصیف درمقابل ارزیابی: توصیف، بیان جنبه ها و خصوصیات مستقیما قابل مشاهده اشیا و رویدادهاست.
  • در فضاسازی احساسات ما ابتدا به احساساتی که در بدنمان داریم توجه می کنیم (آگاهی از بدن) و موقعیت دقیق آن ها را مشاهده می کنیم و سپس آن احساسات را به صورت جزئی تر مورد بررسی قرار می دهیم. {5}
  • گسلش، روشی جدید برای بازگو کردن افکار به گونه ای است که تاثیر کمتری بر شما داشته باشند. مادامی که بیاموزید افکار ناخوشایند و دردناک را از خود جدا کنید، آن ها نیز قدرت ترساندن، ناراحت و یا افسرده کردن شما را از دست خواهند داد. {5}
  • در حالت امتزاج شناختی، اینگونه به نظر می رسد که: {5}
    • افکار واقعیت دارند: گویی آن چه که بدان فکر می کنیم واقعا اتفاق خواهد افتاد.
    • افکار حقیقت دارند: و ما کاملا آن ها را باور داریم.
    • افکار اهمیت دارند: و ما آن ها را جدی می گیریم و تمام توجه خود را به آن ها معطوف می کنیم.
    • افکار به منزله ی دستور و فرمان هستند: و ما به صورت خودکار از آن ها اطاعت می کنیم.
    • افکار نمایانگر راه و روش عاقلانه هستند: و ما آن ها را بهترین می دانیم و از آن ها پیروی می کنیم.
    • افکار می توانند تهدید آمیز باشند: برخی از افکار می توانند عمیقا ما را ناراحت کنند و یا بترسانند.
  • زمانی که افکار دردسرساز به ذهنتان خطور می کنند، مطرح کردن سوالات زیر می تواند برایتان سودمند باشد:
    • آیا این فکر هیچ فایده ای برای من به همراه دارد؟
    • آیا این یک فکر قدیمی و کهنه است؟ آیا قبلا آن را نشنیده ام؟ اگر مجددا به آن گوش دهم چه فایده ای برایم خواهد داشت؟
    • آیا این فکر برای انجام عملی سازنده در راستای بهبود در زندگی ام به من کمک خواهد کرد؟
    • باور کردن این فکر، برای من چه نتیجه ای به دنبال خواهد داشت؟
    • آیا این فکر به من کمک می کند تاهمان انسان دلخواهم باشم؟
    • آیا این فکر به من کمک می کند تا روابط مورد علاقه ام را ایجاد کنم؟
    • آیا این فکر به من کمک می کند تا با ارزش های راستین خود ارتباط برقرار کنم؟
    • آیا این فکر به من کمک می کند تا از زندگی فعلی ام بیشترین بهره را ببرم؟
    • آیا این فکر به من کمک می کند تا برای بهتر کردن زندگی خود، اعمالی سازنده انجام دهم؟
    • آیا این فکر به من کمک می کند تا بتوانم در دراز مدت یک زندگی غنی، پربار، و پر معنا بسازم؟
  • اساسا اگر شما به جای اینکه بر اساس تعبیر و تفسیرهای ذهنی عمل کنید با تجزیه های مستقیم زندگی تان همگام شوید، توانایی بیشتری برای هدایت کردن زندگی در مسیر دلخواهتان خواهید داشت. {5}
  • نکات زیر را به هنگام انجام تمرین های گسلش به خاطر داشته باشید: هدف از گسلش، رهایی یافتن از افکار ناخوشایند نمی باشد بلکه هدف از آن، مشاهده ی ماهیت واقعی افکار (یعنی کلمات) و به مجادله نپرداختن با آن ها است. گاهی پیش می آید که این افکار ناخوشایند از ذهنتان دور می شوند و گاهی نیز در همان جا باقی می مانند. اما اگر همیشه انتظار داشته باشید که از افکار ناخوشایند رها باشید جز احساس ناامیدی و تباهی نتیجه ای حاصل نخواهد شد. مواظب باشید که از گسلش شناختی برای کنترل کردن احساستان استفاده نکنید زیرا در این صورت مجددا در دام شادی گرفتار خواهید شد. {5}
  • اهداف ما از به کارگیری مهارت های گسلش به موارد زیر خلاصه می شوند: {5}
    • اگر خود متفکر پیام های ناکارآمد و ناخوشایندی را اشاعه دهد، خود مشاهده گر می تواند به آن ها توجه نکند و به جای آن بر آنچه در اینجا و اکنون جریان دارد متمرکز شود.
    • اگر خود متفکر پیام های مفید و کارآمدی را اشاعه دهد، آنگاه خود مشاهده گر می تواند به آن ها توجه کند. اگر شما این تکنیک را به صورت مرتب تمرین کنید، سه مهارت اساسی را خواهید آموخت:
      • چگونه بدون اینکه بر افکارتان متمرکز شوید به آن ها اجازه رفت و آمد دهید.
      • چگونه دریابید که درگیر افکارتان شده اید.
      • چگونه به آرامی خود را از افکارتان رها کنید و مجددا توجه خود را متمرکزکنید.
    • در حالت امتزاج شناختی، ما: {5}
      • این تصورا ذهنی را بسیار جدی تلقی می کنیم.
      • تمام توجه خود را به آن ها معطوف می کنیم.
      • به گونه ای به آن ها عکس العمل نشان می دهیم که گویی واقعا اتفاق افتاده اند. آن ها را به عنوان پیش بینی های صحیح درباره ی آینده قلمداد می کنیم.
      • به گونه ای به خاطرات عکس العمل نشان می دهیم که گویی در اینجا و اکنون در حال روی دادن هستند.
      • به گونه ای به خاطرات عکس العمل نشان می دهیم که گویی خطرناک و یا زیان آور هستند.
    • در حالت گسلش شناختی، ما: {5}
      • می دانیم که تصورات ذهنی چیزی فراتر از تصویر نیستند.
      • تنها اگر تصورات ذهنی سودمند باشند به آن ها توجه می کنیم.
      • می دانیم که این خاطرات چیزی فراتر از چند تصویر نیستند.
      • می دانیم که خاطرات در گذشته روی داده اند و دیگر نمی توانند به ما آسیب برسانند.
    • منازعه با احساسات: {5}
      • چرا من چنین احساسی دارم؟
      • مگر من چه کرده ام که مستحق چنین احساسی هستم؟
      • چرا من اینگونه ام؟
      • اشکال من در کجاست؟
      • من نمیتوانم با این احساس سرو کار داشته باشم!
      • من نباید چنین احساسی داشته باشم!
      • ای کاش چنین احساسی نداشتم
      • چطور میتونم از شر این احساسات خلاص شوم؟
    • گسلس از قضاوت ها و ارزیابی ها: عزت نفس همان نظری است که شما درباره ی خود دارید. عزت نفس یک واقعیت نیست بلکه صرفا یک عقیده و نظر است. عزت نفس حقیقت ندارد و تنها یک قضاوت شخصی است که توسط خود متفکر ارائه شده است. اگر شما از نبرد عزت نفس خارج شوید آنگاه آنچه برای شما باقی خواهد ماند: پذیرش خود! پذیرش خود بدین معنا است که شما هر آنچه هستید را قبول دارید و به جای اینکه در بازی شطرنج نقش مهره های سفید یا سیاه را ایفا کنید خود به منزله ی صفحه ی بازی در نظر می گیرید. {5}

نظری بدهید