/ در دسته‌بندی نشده / توسط
آخرین زمان ویرایش:

تمایل

تمایل

  • فرهنگ لغات دانشگاهی مریام-وبستر (نسخه یازدهم)«تمایل» را به عنوان یک «انگیزه آگاهانه نسبت به چیزی که رسیدن به آن لذت یا رضایت ایجاد می کند»(ص338)تعریف کرده است. هم چنین به طور ضمنی بر چیزی دلالت دارد که فرد آرزوی آن را دارد یا نسبت به آن مشتاق است. این لغت نامه توسط تحلیل گران رفتار نوشته نشده است، به همین دلیل تا حدی ساختارگرایی و ذهن گرایی در آن وجود دارد. برای اینکه شکاف دیگری در این تعریف ایجاد کنیم می توانیم بگوییم که تمایل، عملی است که به طور کلامی استنتاج شده، به طور شرطی ایجاد شده و شامل محرک های اشتیاق برانگیز است. {1}
  • هیز و همکاران(1999) درباره استفاده از واژه «خواستن» برای توصیف آنچه برای یک فرد ارزشمند است هشدار می دهند زیرا «خواستن» به طور ضمنی به این معنا است که چیزی گم شده است و اتفاقی باید بیفتد تا جای خالی آن را پر کند. ACT از اتخاذ موضع فراوانی یا بیشتر شدن حمایت می کند (ویلسون،2006) ، یعنی مراجع از لحاظ روانشناختی آنچه را که نیاز دارد از قبل دارد، سپس از آن جایگاه به سمت تمایلات ( یعنی رویدادهایی که نسبت به آنها مشتاق است یا آرزوی آن را دارد، حرکت می کند. خواسته  ها طبق تعریف، اینجا/اکنون نیستند. ارزش ها همیشه می توانند در اینجا/اکنون زندگی حضور پیدا کنند.{1}
  • عدم تمایل ناشی از واکنش نسبی است که کارکردهای محرک را به حالت آماده باش در می آورد و به این وسیله احتمال پاسخ دهی اجتنابی را افزایش می دهد. «واژه های مناسبی برای تعریف تمایل وجود ندارد» (ص234) . تمایل ضرورتاً یک فرایند کلامی نیست، ولو این که با فرایندهای کلامی حمایت شود. شباهت زیادی به بحث استدلال در فصل 9 دارد، رفتار تمایل گونه می تواند قوانینی داشته باشد ولی به خاطر قوانین انجام نمی گیرد. تمایل، پیامد کنار گذاشتن تغییر بی فایده اهداف درمان است. {1}
  • هنگامی که مشکلات بالینی به دلیل عدم تمایل نسبت به تماس با رویدادهای بالینی رخ می دهند، برای درمانگر ACT مهم است که نه تنها یک تحلیل کارکردی از محیط با توجه به اثرات شرطی سازی عامل و کلاسیک انجام دهد، بلکه اثر رفتارکلامی مراجع را نیز تحلیل کند. {1}
  • نویسنده و پروفسور لئو بوکالیگا زمانی می گفت « آن چه ما راز خشنودی می نامیم، چیزی نیست جز تمایل ما به انتخاب زندگی». {1}
  • در حقیقت تمایل «هدف عینیت زدایی» نامیده می شود. {1}
  • اهداف درمان کلامی برای کنترل اضطراب، گوش به زنگی به وجود می آورد. عدم تمایل، شخص را وادار به گوش به زنگی می کند، بنابراین هر گونه برانگیختگی که ردیابی شود، فرد به شدت به آن واکنش نشان می دهد که همین کار باعث ماندگاری برانگیختگی می شود. اضطراب به مرور زمان گسترده تر و شدیدتر می شود به نحوی که دیگر غیرقابل تحمل است. {1}
  • تمایل دریافت ACT، درواقع به معنای رفتار کردن در جهت یک هدف ارزشمند برای مواجهه با موانع روان شناختی است. {1}
  • تمایل در خلاء تقویت نمی شود. این زمینه است که نقش تاثیر گذار و اصلی را دارد. {1}
  • ارزش ها، تمایل به پذیرفتن و داشتن موقعیت های آزار دهنده را تکریم می کنند. {1}
  • هدف تکنیک های مواجهه این است که به مراجع بیاموزد«بهتر احساس کند» (برای مثال : در درست احساس کردن پیشرفت کند)، نه اینکه احساس بهتری داشته باشد (یعنی مثلا اضطراب کمتری حس کند)(ص 82). نویسندگان نیز شیوه مواجهه را به عنوان تمرینی برای توسعه خزانه رفتاری مراجع و همچنین برای تعریف مجدد رویکردی که آن را تمرین FEEL می نامیم (احساس کردن تجاربی که زندگی  را غنی می سازد)، اصلاح و بازسازی می کنند: احساس کردن، تجارب، غنی کردن و زندگی کردن. {1}
  • هیچ کس به خودی خود از لذت اجتناب نمی کند، چون داشتن لذت، لذت بخش است، اما آنهایی که نمی دانند چطور به دنبال لذت بروند، با پیامدهایی مواجه می شوند که از نظر منطقی رنج آور است. همچنین هیچ کس به خودی خود رنج را دوست ندارد و به دنبال درد نمی رود، اما چون گاهی شرایط به گونه ای است که تحمل رنج ودرد موجب به دست آوردن لذت بزرگتر و بیشتری می شود… پس انسان خردمند این اصل را در انتخاب هایش رعایت می کند: برخی لذت ها را رد می کند تا لذت های بزرگتری به دست آورد یا گاهی برخی دردها را تحمل می کند تا از رنج های بیشتر دوری کند.(صص 37-35). {1}
  • تمایل داشتن، در اکت، یعنی تماس همه جانبه و مسالمت آمیز با لحظه لحظه های زندگی، آن هم در حین اجرای رفتارهای ارزشمند( لوما و همکاران،2007) بنابراین، پذیرش، تمایل، و عمل همسو با ارزش ها، فرایندهایی هستند که ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند. {2}
  • درمانگر اکت هنگام معرفی تمایل به عنوان بدیلی برای کنترل تجربه ای، سعی می کند پیام های زیر را به درمانجو منتقل کند: {2}
    • ناراحتی روان شناختی هنگامی که با اجتناب از تجربه ی آن ترکیب می شود، به رنج منتهی می گردد.
    • تمایل فرایند فعالی است که طی آن، راهبردهای ناموثر کنترل، کنار گذاشته می شود.
    • تمایل به معنای خواستن یا دوست داشتن نیست.
    • تمایل گزینه ای است که فرد آن را به دفعات می آفریند.
  • تمایل به معنای خواستن نیست. برگزیدن تجربه چیزیست که تا کنون تجربه شده است. (باز و گشوده بودن به تجربه) {2}
  • بذر تمایل در بافتار هر یک از شش فرایند بنیادین اکت کاشته شده است. ( لوما و همکاران 2007) {2}
  • با هیجان مسئله ساز خود فقط بمانید {2}
  • اگر تمایلی به تجربه درد نداشته باشیم، به آنچه که برایمان ارزشمند است، نزدیک نخواهیم شد. ( هیز و همکاران ) {2}
  • آیا حاضر به تجربه کردن … آن گونه که هست، نه آنگونه که ذهن می گوید و عمل در مسیر همسو با آنچه برایش ارزش قائلید، هستید؟ {2}
  • به طور خلاصه، تمایل عبارت است از فرایندی که در آن یک فرد انتخاب می کند که نسبت به دامنه کاملی از رویدادهای درونی گشوده بوده و آنها را بدون تغییر یا دفاع در برابر آنها تجربه کند. معنای تمایل در ACT ، پاسخدهی به رویدادهای درونی به صورت باز، غیر دفاعی و انعطاف پذیر است. {3}
  • هدف تمایل، داشتن احساس بهتر نیست، بلکه با آغوش باز به استقبال ارزشهای خود رفتن است. به عبارت دیگر، تجربه ی تمام احساساتی است که به سراغتان می آید؛ بویژه احساسات بد، تا اینکه زندگی کامل تری داشته باشید. در واقع به جای تلاش برای داشتن احساس بهتر، تمایل مستلزم بهتر احساس کردن است. {4}
  • درد جسمانی، تقریبا در تمام دردهای مزمن، بین آسیب جسمانی ( آسیبی که به طور عینی ارزیابی شده) و مقدار درد، کاهش عملکرد و ناتوانی رابطه ای وجود ندارد (دال و همکاران،2005). رابطه ی بین میزان درد و مقدار عملکرد نیز ضعیف است. آنچه عملکرد را پیش بینی می کند:
    • تمایل شما برای تجربه ی درد
    • توانایی شما برای عمل در مسیر ارزشهای خودتان حین تجربه درد است (مک کراکن، و ولز و اکسلستون،2004).
  • یکی از غم انگیز ترین اثرات جانبی تمایل نداشتن مزمن به احساس کردن این است که ما بتدریج توانایی خود را برای شناخت آن چیزی که از آن اجتناب کرده ایم، از دست می دهیم. {4}
  • تمایل داشتن آسان نیست. البته نه بدان معنا که سعی و تلاش زیادی می طلبد. تمایل سخت است از این جهت که فریب دهنده است نه از آن جهت که نیازمند سعی و تلاش است. فریب دهنده است زیرا عملی است که انسان ها می توانند یاد بگیرند ولی ذهن ها نمی توانند. {4}
  • لذت، افسردگی، کینه، بعضی از آگاهی های زودگذر مثل یک میهمان ناخوانده وارد می شوند. به همه ی آنها خوش آمد بگویید و از آنها پذیرایی کنید! جلال الدین رومی، ترجمه شده توسط کلمن بارک (1997) {4}
  • تمایل تنها آری گفتن به تجارب کنونی واقعی تان است، نه موضوع کوشش کردن و یا دیدن این که آیا کوشش نتیجه ای دارد یا خیر. این آری گفتن یا نه گفتن محض است. دقیقا به همین صورت، تمایل چیزی نیست که شما امید دارید که انجام دهید، سعی خواهید کرد که بعدا انجام دهید و غیره. تمایل یک پاسخ بله یا خیر در لحظه است. تمایل به معنی رها کردن این اندازه گیری ها (سنجش ها ) است. رنج به هیچ وجه با محتوای دردهای شما مترادف نیست بلکه با به تعویق انداختن زندگیتان برای خدمت کردن به این کشمکش ها مترادف است. به طور ملموس تر، تمایل به معنی تغییر برنامه ی کار از محتوای دردهایتان به محتوای زندگی است. اگر این درست باشد، تمایل به عنوان روشی برای خود دستکاری اصلا تمایل نیست. ذهن ها هرگز نمی توانند این را یاد بگیرند. ولی خوشبختانه، افراد می توانند. {4}
  • تمایل عبارت است از: {4}
    • نگه داشتن دردها، همان گونه که گلی را در دستان خود نگه می دارید.
    • در آغوش گرفتن دردها، همان گونه که کودک گریانی را در آغوش می گیرید.
    • نشستن در کنار دردها، همان گونه که در کنار شخصی که بیماری جدی دارد می نشینید.
    • نگریستن به دردها، همان گونه که به یک نقاشی افسانه ای نگاه می کنید.
    • قدم زدن با دردها، مثل زمانی که کودک گریانی را راه می برید.
    • محترم شمردن دردها، چنان که با گوش دادن به دوستتان به او احترام می گذارید.
    • به درون کشیدن دردها، آن چنان که نفس عمیقی می کشید.
    • رها کردن جنگیدن با دردها، مثل سربازی که اسلحه اش را کنار می گذارد و به خانه بر می گردد.
    • همه جا با خود بردن دردها، چنان که عکس شخصی را در کیف جیبی همیشه با خود دارید.
  • تمایل این نیست که : {4}
    • در برابر دردهایتان مقاومت کنید.
    • دردهایتان را نادیده بگیرید.
    • دردهایتان را فراموش کنی.
    • خودتان دردهایتان را بجان بخرید.
    • آنچه که دردهایتان می گویند انجام دهید.
    • آنچه که دردهایتان می گویند انجام ندهید.
    • دردهایتان را باور کنید.
    • دردهایتان را باور نکنید.

از آنجا که تمایل چیزی نیست که ذهن ما بتوانند آن را بفهمند، بعید است که آن کلمات تاثیر چندان زیادی بر آنها داشته باشند.

  • تمایل پاسخ بلی به سوال آیا تو مرا همان گونه که هستم می پذیری؟ است. {4}
  • تمایل، خواستن نیست، تمایل شرطی نیست، تمایل امتحان کردن نیست، تمایل موضوع «باور» نیست، تمایل نمیتواند خود فریبنده باشد، تمایل دستکاری شده، اصلا تمایل نیست! {4}
  • گشودگی به معنای ایجاد فضا برای احساسات ناخوشایند، هیجانات و غرایز و امتناع از تلاش کردن برای سرکوبی و یا راندن آن ها می باشد. مادامی که شما نسبت به احساسات خود گشوده و پذیرا باشید آن ها نیز کمتر موجب ناراحتی شما خواهند شد و سریع تر از میان خواهند رفت. {5}
  • شرح راس هریس برای تجربه تکانه و احساسات و تمایل به آنها {5}
    • ماهیت یک احساس، صرفا یک سری تغییرات فیزیکی در بدن می باشد. ما در ابتدا این تغییرات را به صورت احساسات فیزیکی دریافت می کنیم. احساسات از لایه ی میانی مغز نشئت می گیرند. در درون هر احساس، یک سلسله تغییرات فیزیکی پیچیده ( در سراسر بدن) وجود دارد. این تغییرات فیزیکی ما را برای انجام فعالیت آماده می کنند. تغییرات فیزیکی در بدن شامل نوسان ضربان قلب، فشار خون، سفتی عضلات، میزان هورمون ها و فعالیت بخش های متفاوت دستگاه عصبی است. ما این تغییرات را به صورت حس دریافت می کنیم.
    • احتمال اینکه ما در زمان تجربه کردن یک احساس خاص به شیوه ی خاصی عمل کنیم، گرایش به عمل نام دارد. اما توجه داشته باشید که در اینجا واژه ی کلیدی گرایش است. گرایش به معنای تمایل داشتن به انجام کاری است. مفهوم گرایش ، کارهایی که ما به اجبار و یا به دلیل نداشتن گزینه ی انتخابی دیگر انجام می دهیم را در بر نمی گیرد. گرایش بدین معنا نیست که ما مجبور هستیم با شیوه ای خاص عمل کنیم بلکه بدین معنا است که ما به انجام دادن کاری مایل هستیم.
    • یک نوع ویژه از فرایندهای تفکر آن چنان به احساسات ما مرتبط است که برخی از متخصصان آن را به عنوان مولفه ی اصلی در نظر می گیرند و این همان فرایند معنا بخشیدن به تجربه هایمان است. برای مثال همراه با غمگینی، حس فقدان و همراه با ترس، حس خطر وجود دارد.
    • احساسات مانند هوا هستند، یعنی همواره حضور دارند و دائما درحال تغییر هستند. آن ها پیوسته در حال جزر و مد هستند. گاهی ملایم، خوشایند و قابل پیش بینی و گاهی نیز شدید، ناخوشایند و غیر قابل پیش بینی هستند. اصطلاح «خلق» به حالت متداول احساسات در یک دوره ی زمانی اشاره دارد.
    • شما می توانید بنابر انتخاب خود { با وجود احساس ناخوشایند } به آهستگی و آرامی صحبت کنید، آرامش و وقار خود را حفظ کنید و وضعیت بدنی گشوده و راحتی داشته باشید.
    • نکته ی اساسی همین است، اگرچه شما کنترل مستقیم چندانی بر احساسات خود ندارید، اما مستقیما می توانید رفتار و فعالیت های خود را کنترل کنید.
    • باور به اینکه احساسات، اعمال و رفتار شما را کنترل می کنند یک خیال باطل اما بسیار قدرتمند است.
    • احساسات مانند هوا هستند، یعنی همواره حضور دارند و دائما درحال تغییر هستند. آن ها پیوسته در حال جزر و مد هستند. گاهی ملایم، خوشایند و قابل پیش بینی و گاهی نیز شدید، ناخوشایند و غیر قابل پیش بینی هستند. اصطلاح «خلق» به حالت متداول احساسات در یک دوره ی زمانی اشاره دارد. این اصل درباره ی احساسات ناخوشایند نیز صادق است: هرچه بیشتر برای مبارزه کردن با آن ها تلاش کنیم، متحمل رنج و عذاب بیشتری خواهیم شد.
    • خلق شدن یک احساس
      • رویداد اتفاق می افتد
      • ارزیابی ذهنی شروع می شود
      • درگیری ذهنی: نام گذاری اتفاقات و هیجانات: استعاره ترن هوایی ص 127
      • و حالا انتخاب واکنش
    • تکانه:
      • عواطف و هیجانات، جسم شما را برای فعالیت کردن تحریک می کنند این بدین معنااست که هر احساس خاص، شما را برای عمل کردن در مسیر خاصی با انگیزه می کند. مـا ایــن انگیزه را تــکانــه می نامیم.
      • همه ی ما این گونه احساسات الزاام و اضطرار را تجربه کرده ایم و باید بدانیم که مهارت اساسی برای کنار آمدن با این تکانه ها،یادگیری نحوه ی آگاه شدن از آن ها می باشد. ما باید بدانیم که آن ها در چه موقعیت و مکانی روی می دهند و چه احساساتی را در ما پدید می آورند.

پس هر زمان که احساس کردید باید بخورید، بنوشید، سیگار بکشید، داد و فریاد کنید و یا فرار کنید، یک دقیقه صبر کنید و سراسر بدنتان را از سرتانوک انگشتان پا مورد بررسی قرار دهید.

بعد از انجام تمرین بیشتر درمی یابید که ای تکانه ها از دو مولفه ی اصلی تشکیل شده اند:

  • احساسات مبهمی که بیانگر آماده شدن بدنتان برای انجام فعالیت هستند.
  • افکار و تصورات مرتبط با فعالیتی که قصد انجام دادن آن را دارید.

شما می توانید به دو شیوه ی متفاوت با تکانه هایتان برخورد کنید: یا براساس آن ها عمل کنید و یا هیچ عملی را انجام ندهید. بنابراین هرگاه با یک تکانه ی قدرتمند مواجه شدید باید از خود بپرسید: اگر من براساس این تکانه عمل کنک، آیا عملکردم مشابه با انسانی خواهد بود که دوست دارم باشم؟ آیا این تکانه به هدایت کردن زندگی در مسیر دلخواه من، کمکی خواهد کرد؟

  • تمرین گسلش از تکانه ص 181 هیجانی که شما در موقعیت های مختلف احساس می کنید با سه ویژگی تعیین می گردند:
    • وضعیت جسمانی شما که شامل ساختار و عملکرد مغز و دستگاه عصبی وضعیت فعلی سلامتی و بهزیستی و همچنین حالت هیجانی تان قبل از قرار گرفتن در این موقعت می باشد.
    • تاریخچه ی یادگیری شما، یعنی هر آنچه تاکنون به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در زندگی تان آموخته اید و یا این موقعیت ارتباط بیش و اندکی دارد.
    • ویژگی های موقعیتی که در آن قرار دارید.
  • در رویکرد مبتنی بر پذیرش و تعهد ما از شما می خواهیم که به طور کلی دست از قضاوت کردن درباره ی احساس تان بردارید و به مشاهده ی ماهیت اصلی آن ها بپردازید. آن ها صرفا جریان پیوسته ای از حواس و تکانه ها هستند که به صورت مداوم در بدن شما جاری می شوند. اگر برخی از این حس ها و تکانه ها نامطلوب هستند، نباید آن ها را بد و منفی قلمداد کرد.
  • بد بودن صرفا یک تفکر است، و در اصل قضاوتی است که خود متفکر درباره ی احساس ما ارائه می کند. {5}
  • خود متفکر با اظهار چنین جملاتی، کلید منازعه را در ذهن ما ایجاد می کند: احساسات نا مطلوب بد یا خطرناک هستند، ما نمی توانیم با این احساسات کنار بیاییم، داشتن چنین احساساتی به معنای معیوب و ناقص بودن است، احساسات نامطلوب بر ما فائق می آیند و افسار زندگی ما را در دست می گیرند و حتی ممکن است به ما آسیب رسانند. {5}
  • به واسطه ی خود مشاهده گر با احساساتتان مستقیما ارتباط برقرار کنید. اگر چنین کنید متوجه خواهید شد که این احساسات به آن میزان که شما فکر می کردید بد نیستند و نمی توانند به شما آسیب رسانند. {5}
  • اساسا فضا سازی احساسات به معنای فراهم کردن فضا و فرصت کافی برای رونمایی از هیجانات است. اگر ما فضای کافی را در اختیار احساسات ناخوشایندمان قراردهیم، دیگر مورد فشار و عذاب آن ها قرار نخواهیم گرفت. {5}
  • خود متفکر، احساسات منفی را هم چون موجودات اهریمنی غول آسا و خطرناک می داند. در حالی که خود مشاهده گر ماهیت اصلی آن ها را آشکار می کند و آن هارا جزئی و بی ضرر می داند. {5}

نظری بدهید