/ در دسته‌بندی نشده / توسط
آخرین زمان ویرایش:

اجتناب تجربه ای

اجتناب تجربه ای

  • اجتناب تجربه ای تلاش برای از بین بردن یا مقاومت در برابر تماس با افکار، احساسات، حواس و سایر رویدادهای خصوصی نامطلوب است. {1} تلاش برای اجتناب از افکار، احساسات، خاطرات و سایر تجارب ناآشکار اما ناخوشایند است. {2} اجتناب تجربه ای تلاش برای افراد یا اجتناب از شکل، فراوانی یا حساسیت موقعیتی رویدادهای درونی(افکار، احساسات، خاطرات و احساسات بدنی) است. {3}
  • ذهن ما آموزش دیده که مشکلات را حذف کند.{1}
  • آنچه در مورد این چرخه معیوب، آزاردهنده است، این است که افراد با پاداش های کوتاه مدت اغوا می شوند و دیگر نمی توانند منتظر پاداش های طولانی مدت، که احتمالاً ارزشمندتر نیز هستند. {1} ممکن است برای مدت کوتاهی تسکین دهنده باشد، اما مشکلات و پریشانی مارا در دراز مدت وخیم تر می نماید. بسیاری از مصادیق آن، مانع از زندگی با معنا، هدفمند و پرشور می شوند. اگر در زندگی زیاد باشد، در درازمدت رضایت وبهزیستی به طور چشمگیری کاهش می یابد. {2}
  • یک ضرب المثل بومی اسکاتلندی می گوید، «چیزی آسان تر از بی میلی و نخواستن نیست»، و برنده جایزه نوبل، هلن کلر به ما می گوید: «اجتناب از خطر در درازمدت امن تر از مواجهه بیدرنگ نیست». هر دو عبارت به ما می گویند، اجتناب و عدم تمایل برای بشر می توانند مشکل آفرین باشند. {1}
  • اجتناب، بازداری یک محرک آزاردهنده به وسیله یک پاسخ، اجتناب به طور ذاتی بیمارگونه نیست، اجتناب تجربی، فقدان تمایل است {1}
  • مورد دیگری که بر اجتناب تجربه ای اثر می گذارد، فقدان ارزش های پرورش یافته است. {1}
  • رفتارهایی که کارکردشان اجتناب درمانجو از تجارب پریشان ساز است، طبقه ی کارکردی مهمی را تشکیل می دهد که در اکت باید مورد سنجش قرار گیرد. برای تعدیل و کاهش پریشانی ممکن است رفتارهای بسیاری به اجرا در آید. این رفتارها، که از لحاظ جای شناسی متفاوت هستند، اساس اختلال های روانی را شکل می دهند. {2}
  • درمانجویان اغلب در واکنش به مداخلات مربوط به ناامیدی سازنده، آشفته می شوند. آشفتگی، فارغ از اینکه خود مساله ای جداگانه محسوب می گردد، در اکت نشانه ای مثبت تلقی می شود. در واقع، آشفتگی نشانه ی آن است که باورهای مربوط به کنترل تجربه ای به طور موفقیت آمیز روبه زوال گذاشته است. {2}:
    • شناسایی راهبردهای کنترل با همکاری درمانجو
    • تایید و طبیعی و تلقی کردن تلاش های درمانجو برای کنترل رویدادهای درونی مساله ساز.
    • برجسته سازی بیهوده بودن و نتیجه ی عکس دادن کنترل تجربه ای.
  • تمثیل ها و مداخلات این بخش به این دلیل طراحی شده است که اثر بخش نبودن راهبردهای کنترل/اجتنابی روش شود، راهبردهایی که افراد اغلب در دام آنها گرفتار می شوند. {2}
  • انسان گرایش طبیعی به سمت کنترل تجربه ای دارد، چون: {2}
    • استفاده از راهبرد های کنترل در دنیای بیرونی بسیار موثر واقع می شود
    • چنین به نظر میرسد که از لحاظ اجتماعی و فرهنگی به گونه ای شرطی شده ایم که انگار کنترل تجربه ای راه رسیدن به زندگی سالم و کامیاب است ( لوما و همکاران 2007)
    • خصیصه های شرطی سازی اجتماعی و فرهنگی را که به تقویت اجتناب تجربه ای می انجامد را برجسته سازید.
  • دو شکل اصلی اجتناب تجربه ای عبارتند از بازداری و فرار/ اجتناب موقعیتی. {3}
    • بازداری تلاش فعالی است برای کنترل و یا حذف تجربه فوری یک رویداددرونی منفی مثل یک فکر، احساس، خاطره یا احساس بدنی منفی.
    • در فرار/ اجتناب موقعیتی، فرد می کوشد ویژگی های زمینه ای پیشایندی را تغییر دهد که می تواند با وقوع یک تجربه درونی ناخواسته همراه باشد.
  • نتیجه آمیختگی شناختی و اجتناب تجربه ای، انعطاف ناپذیری روان شناختی است. {3}
  • اجتناب: اجتناب تجربه ای همانطور که قبل اشاره شد زمانی رخ می دهد که فرد متمایل به ارتباط با رویدادهای درونی نبوده و برای تغییر شکل، فراوانی یا حساسیت موقعیتی این رویدادها تلاش می کند، حتی زمانی که این تلاش باعث آسیب روان شناختی می شود. {3}
  • اگر واقعا و واقعا به داشتن اضطراب بی میل باشید پس اظطراب چیزی می شود که در مورد آن مضطرب می شوید. {3}
  • هرچه بیشتر زندگی خود را وقف مقابله با درد حاضر کنید، دردتان به ویژه درهای غایبتان (رنج) بیشتر می شود. شما با تلاش برای اجتناب از تجربه درد خود، آن درد را تقویت می کنید! اجتناب تجربی، باعث افزایش درد حاضر می شود و بزرگترین منبع درد غایب (رنج) است. اگر رنج می برید، احتمالا زمان زیادی را صرف پرداختن به این تکنیک های مقابله ای سرگرم کننده می نمائید و در این مدت به زندگی نمی پردازید. وقتی به مشکل خود نمی پردازید آن مشکل فقط بزرگتر می شود. {4}
  • اگر سعی کنید احساس بدی نداشته باشید (مثل درد) نه تنها اغلب آن را شدیدتر احساس می کنید، بلکه پدیده هایی که قبلا طبیعی بودند هم آزاردهنده می شوند (سیوفی و هولووی،1993). {4}
  • احساسات به همین شیوه با افکار ارتباط دارند. پژوهش ها نشان داده که وقتی احساسی وجود دارد و شما فکر مرتبط با آن احساس را سرکوب می کنید نهایتا آن احساس آن فکر را فرا می خواند و راهبردهای سرکوبی، هم آن فکر و احساس (هردو) را فرا می خواند (ونزلاف و وگنر،2000). {4}
  • چرا کاری می کنیم که بیهوده است؟ {4}
    • کنترل چنان در سایر زمینه های زندگی شما (دنیای بیرون) کارساز است که تصور می کنید این کار در موارد افکار و احساساتتان به همان اندازه موثر است.
    • شما یاد گرفته اید که باید بتوانید افکار و احساساتتان را کنترل کنید.
    • وقتی شما بسیار کوچک بودید، ظاهرا بزرگترهایتان می توانستند افکار و احساسات شما را کنترل کنند.
    • این پیام را به خودتان داده اید که چون دیگران می توانند احساسات  غم و ترس خود را کنترل کنند. من هم باید بتوانم این نوع احساسات را کنترل نماییم. این بدان معنا نیست که شما واقعا یاد گرفتید احساساتتان را کنترل کنید، بلکه یاد گرفته اید که احساساتتان را بروز ندهید تا آرامش دیگران را بر هم نزنید.
    • در حالی که بزرگتر می شدید سیل مداوم پیام هایی را دریافت کرده اید که مضمونشان این بوده که سلامتی و شادکامی زیاد، منوط به نداشتن تجارب شخصی دشار است.
    • گاهی به نظر می رسد که کنترل افکار و احساسات ناخوشایند ما واقعا در کوتاه مدت مفید است.
    • فریب دادن دیگران بی فایده است زیرا هیچ کس از طریق عوایدی که از فریب دادن دیگران حاصل می شود قوت قلب نمی گیرد.
  • کنترل افکار و احساسات تحت شرایط زیر مشکل زا نخواهد بود: به میزان مناسب از کنترل استفاده کنید.تنها زمانی از کنترل استفاده کنید که سودمند واقع شود. کنترل افکار و احساساتتان نباید شما را از دستیابی به ارزش هایتان باز دارد. {5}
  • راهکار های کنترل زمان و انرژی زیادی را صرف می کنند و معمولا در دراز مدت ناکارآمد خواهند بود. با بازگشت مجدد افکار و احساساتی که خواهان رهایی از آن ها بوده ایم، خود را انسانی احمق، معیوب و یا سست عنصر قلمداد خواهیم کرد. بسیاری از راهکارهایی که در کوتاه مدت ، احساسات ناخوشایند را کاهش می دهند، در واقع در دراز مدت از کیفیت زندگی ما خواهند کاست. {5}
  • اجتناب تجربی بدین معنا است که فرد تمایل دارد از افکار و احساسات ناخواسته ی خود اجتناب کند، آن ها را تغییر دهد و یا از آن ها رهایی یابد و این درحالی است که اجتناب از افکار و احساسات برای او زیان آور، هزینه بر، بی فایده و یا مخرب است. اجتناب تجربی علت اصلی بسیاری از مشکلات روان شناختی همانند افسردگی، اظطراب، اعتیاد به مواد مخدر و الکل و اختلالات خوردن می باشد. {5}
  • جنگ با افکار و احساسات ناخواسته، نبردی است نبردی است که هیچ گاه فاتحی نخواهد داشت و به علاوه، زمان و انرژی زیادی را به هدر خواهد داد. به طور کلی انسان ها روش های متعددی را برای اجتناب کردن و یا خلاص شدن از احساسات ناخوشایند خود به کار می گیرند: از سیگار کشیدن و روابط جنسی گرفته تا خرید کردن و وقت گذرانی در صفحات وب {5}
  • مثال هایی از داستان های بی فایده که خود متفکر برایمان نقل می کند. در زیر ارائه شده است: {5}
    • عصبانیت، احساس گناه، شرم، ترس، ناراحتی، خجالت و اظطراب همگی احساسات منفی هستند.
    • احساسات منفی (مانند عصبانیت، ترس و …) بد، خطرناک، غیر عقلانی و نشانه ضعف هستند.
    • احساسات منفی بیانگر این نکته هستند که من از لحاظ روان شناختی دچار عیب و نقص می باشم. (من سلامت روان ندارم)
    • احساسات منفی ب سلامتی من آسیب خواهند رساند.
    • انسان ها باید احساسات خود را پنهان کنند.
    • بیان احساسات نشانه ی ضعف است.
    • احساسات قوی بیانگر این نکته هستند که من بر خود کنترل ندارم.
    • زن ها نباید عصبانی شوند.
    • مردها نباید احساس ترس کنند.
    • من باید احساساتم را به شدت کنترل کنم.
    • اگر احساساتم را کنترل نکنم، اتفاق بدی روی خواهد داد.
    • احساسات منفی از وجود یک نقص یا اشتباه در زندگی ام خبر می دهند.
  • اگر خانواده تان احساساتشان را سرکوب و یا مخفی می کرده اند. پس شما هم آموخته اید که احساساتتان را سرپوشیده نگاه دارید. یکی از دلایل اینکه ما تمایل داریم احساساتمان را بد یا منفی قلمداد کنیم این است که آن ها نا خوشایند به نظر می آیند و احساس نامطلوبی را در بدن ما ایجاد می کنند. ما این احساسات را دوست نداریم و بنابراین خواهان آن ها نیستیم. از طرف دیگر ما به احساسات خوشایند علاقه مند هستیم پس طبیعتا بیشتر خواهان آن ها خواهیم بود. {5}
  • اگر شما نمی توانید احساسات موجود در بدنتان را حس کنید، این بدین معنا است که ارتباط لازم و کافی را با جسمتان برقرار نکرده اید. {5}
  • هرچه بیشتر برای اجتناب کردن از احساسات ناخوشایندتان تلاش کنید، ایجاد تغییرات مهم برایتان دشوارتر دشوارتر خواهد شد. ایجاد تغییر مستلزم ریسک کردن و خطر پذیری است. برای انجام آن بایدبا ترس های خود روبه رو شوید و از قلمروی راحتی و آسایش بیرون بیایید. همه ی این ها اشاره به این نکته دارند که ایجاد تغییر معمولا به برانگیختن احساسات نامطلوب منجر خواهد شد. {5}

نظری بدهید