/ در دسته‌بندی نشده / توسط
آخرین زمان ویرایش:

نظریه چهارچوب ارتباطی RFT

نظریه چهارچوب ارتباطی RFT

  • چهارچوب ارتباطی یک رفتار عامل است، که به خودی خود روی فرایند یادگیری عاملی تاثیر می گذارد. {1}
  • نظریه چهارچوب ارتباطی دربرگیرنده این ایده ساده است، که درک روابط بین محرک ها یک رفتار آموخته شده است. {1}
  • پاسخ دهی ارتباطی یک رفتار عاملی است. حیوانات پاسخ دهی ارتباطی را از طریق تمیز شرطی شده، نشان می دهند و انسان ها در پاسخ دهی استنتاجی و نیز تمیز شرطی درگیر می شوند. تمیز شرطی، که در ادبیات رفتارگرایی با عنوان انتقال نیز شناخته می شود؛ به شرایطی گفته می شود که یک ارگانیسم بتواند براساس ارتباط بین دو محرک فیزیکی، پاسخ دهد. {1}
  • استنتاج به معنای «استنباط شده از حقایق یا فرض ها» است که بر خــلاف آن چیزی است که از تجربه ی مستقیم به دست می آید. بنابر این پاسخدهی ارتباطی استنتاجی بر مبنای توصیف کلامی از رویدادها (به عبارت دیگر، تجربه ی غیر مستقیم با رویدادها) به جای تماس مستقیم با آنهاست. {1}
  • اختیاری یعنی «دلبخواهی» یا «بسته به نظر شخصی« یا «وابسته به انتخاب یا آرزوی اجتماعی»، اختیاری با «معین، ثابت و قطعی» متفاوت است. کاربرد اختیاری به این معنا است که ارتباط بین محرک ها توسط قراردادهای اجتماعی تعیین شده است. {1}
  • چارچوب دهی ارتباطی «یک سطح خاص از پاسخ دهی است که ویژگی های کنترل شده ی بافتاری، شامل التزام متقابل، التزام ترکیبی و انتقال کارکردهای محرک را نشان می دهد» (هیز، بارنر- هولمز و همکاران، 2001، ص 330) {1}
  • انتقال کاکرد های محرک «وقتی یک محرک در یک شبکه ی ارتباطی، کارکردهای روان شناختی خاصی دارد، کارکردهای سایر رویدادها در آن شبکه می تواند بر طبق ارتباط استنتاجی زیر بنایی توصیف می شود» {1}
  • بافت ارتباطی به محرک های بافتاری اشاره دارد که در آن «تاریخچه ای از انواع خاص پاسخدهی ارتباطی بر شرایط کنونی تاثیر می گذارد» در مقابل، یک بافت کارکردی به «محرک بافتاری بر می گردد که کارکردهای خاص غیر ارتباطی روان شناختی، را در یک موقعیت انتخاب می کند» {1}
  • به طور خلاصه، رفتار شکل گرفته از طریق وابستگی، تحت تاثیر ارتباط مستقیم با محیط قرار دارد و رفتاری که از طریق قانون شکل گرفته از رفتار کلامی درباره ی محیط ایجاد شده است. رفتار پیچیده ی انسان ، هم تحت تاثیر کارکرد موثر قوانین کلامی و هم وابستگی های طبیعی مستقیم قرار می گیرد. {1}
  • این واژه ها رفتار قانون مدار را با توجه به اینکه چگونه یک قانون خاص بر رفتارفردی که آن قانون را پیگیری می کند تاثیر می گذارد، طبقه بندی می کند: {1}
    • پیروی: پیروی نوعی «رفتار قانون مدار است که تحت کنترل مطابقت آشکاری که بین آن قانون و شیوه ای که دنیا سازماندهی شده است قرار دارد»
    • تبعیت: نوعی «رفتار قانون مدار است که تحت کنترل پیامدهای آشکار اجتماعی برای هماهنگی بین آن قانون و رفتار مربوطه وجود دارد قرار دارد»
    • افزایش دادن: این نوعی رفتار قانون مدار است که «تحت کنترل تغییر آشکار در ظرفیت رویدادهایی قرار دارد که به عنوان تقویت کننده یا تنبیه کننده عمل می کنند.»
  • اگر به مراجع کمک کنیم تا ارزش هایش را مشخص کند و نیز به جای پیروی از قوانین ناموثر، صرفا مشاهده کند که دارد به خودش می گوید که ازاین قوانین ناموثر پیروی کند، می تواند در دستیابی به اهداف درمانی کمک کننده باشد. {1}
  • رفتار انعطاف پذیر با دلیل انجام می شود اما به آن علت صورت نمی گیرد(هیز و همکاران،1999،ص213-212). به عبارت دیگر،دلایل ممکن است به عنوان روابط استناجی ظاهر و با فرد همراه شوند، اما آن دلایل، علت آن رفتار نیستند(موجب رفتار نمی شوند). {1}
  • زیربنای اکت، نظریه ای رفتاری در باب زبان و شناخت انسان است. {2}
  • زبان یا رفتار کلامی، رفتار کنش گر محسوب می شود. یعنی، تکلم و تفکر اساسا رفتار تلقی می شوند چون در موقعیت های مشابه تقویت شده ایم تا به گونه ای خاص تکلم و تفکر کنیم.{2}
  • از نگاه نظریه چهارچوب ارتباطی، کارکرد زبان عبارت است از ارتباط دادن محرک ها (اشیا،افراد، افکار، خاطرات، هیجانات، و جز اینها) به نحوی که شیوه ی درک و واکنش ما به آنها تغییر کند. هیز و همکارانش زبان را کنش گر ارتباطی در نظرگرفتند. زبان واجد توانایی های استنتاجی است و برای استنتاج از اصول بنیادی منطق صوری استفاده می نماید. {2}
  • پاسخ دهی ارتباطی عبارت است از ارتباط دادن محرک ها به نحوی که کارکرد آنها تغییر کند- یعنی، به نحوی که شیوه ی پاسخ دهی آشکار، هیجانی، و/ یا شناختی به آنها تغییر یابد. {2}
  • نظریه ی چارچوب ارتباطی چگونه به اکت ربط پیدا می کند؟ شاید پیش از هرچیزاین گونه ربط پیدا می کند که نظریه ی چارچوب ارتباطی محتوای زبان/ شناخت/ تفکر را تقریبا قراردادی مفهوم پردازی می کند. {2}
  • مسلما زبان چون در جوامع انسانی پدیده ای جهان شمول است و معمولا بسیاری از مسائل انسان را حل می کند، انسان ها حقیقی بودن آن را بیش برآورد می کنند. آنچه فرد  از لحاظ کلامی بدان اعتقاد دارد، حقیقت محض تلقی می شود. شاید به عبارت دقیق تر ، آنچه باور می شود، معمولا حتی اعتقاد یا فکر مفهوم پردازی نمی شود، بلکه بازتاب ساده ای از واقعیت در نظر گرفته می شود. زبان همواره شروع به پیشی گرفتن از تجربه ی بلافصل می کند، حتی زمانی که تجربه ی بلافصل بارها حقیقی بودن افکار را به چالش می کشاند. {2}
  • یکی از مفروضه های اصلی اکت از این قرار است که کلمات نمی توانند به عمق و گستردگی تجربه ی بلافصل اشراف پیدا کنند. {2}
  • زبان چون در جوامع انسانی پدیده ای جهـان شمول است و معمـــولا بسیاری از مسائل انسان را حل می کند، انسان ها حقیقی بودن افکارشان را بیش برآورد می کنند. آنچه فرد از لحاظ کلامی بدان اعتقاد دارد، حقیقت محض تلقی می شود. {2}
  • ما انسان ها به واسطه ی وجود برنامه ی گرایش- دوری گزینی در مغزمان، بلافاصله از منبع درد و ناراحتی فاصله می گیریم بی آنکه فکر کنیم آیا تهدید ادراک شده، واقعی است یا صله ی زبان ماست! از سوی دیگر، ما مجهز به یک خزانه ی تسلیحاتی غنی برای فرار از درد و حتی پیشرفته تر از آن، برای اجتناب از رویارویی با درد هستیم و بدین سان است که ســال ها انسان قاعده های مشــخصی را دنبــال می کند: 1) زبان= واقعیت 2) از هرآنچه که رنج آفرین و تهدید آمیز است، فاصله بگیر. {2}
  • ما انسان ها به واسطه وجود برنامه «گرایش/ دوری گزینی» در مغزمان بلافاصله از منبع درد و ناراحتی فاصله میگیریم بی آنکه فکر کنیم آیا تهدید ادراک شده واقعیست یا صرفا صله ی زبان ماست! از سوی دیگر، ما مجهز به یک خزانه تسلیحاتی غنی برای فرار از درد و حتی پیشرفته تر از آن برای اجتناب از رویارویی با درد هستیم و بدین سان است که سال ها انسان قاعده های مشخصی را دنبایل می کند:
    • زبان = واقعیت
    • از هر آنچه رنج آفرین و تهدید آمیز است، فاصله بگیر
    • اگر زبان می گوید رنج آور و تهدیدآمیز است، پس در واقعیت این گونه است.
    • هرکاری میتوانی بکن تا در رویارویی با وقایع دردناک، ناراحت نشوی، رنج نکشی و با خطر رو به رو نشوی.
    • عاقلانه تر آن است که اصولا از هر آنچه که پیش بینی میکنی شاید تورا آزار دهد، پرهیز کنی.
  • چهارچوب رابطه به صراحت فقط در انسان دیده شده است (هیز،1989)، همچنان که انسان رشد می کند، چهارچوب رابطه نیز رشد می کند(لیپکینز، هیز،1991)، تحت کنترل زمینه است (دیموند و بارنز،1995)، به وسیله پیامدها کنترل می شود(ویلسون و هیز،1996) و موقعی که نقص و ایراداتی دارد، می تواند مستقیما آموزش داده شود(برنز و هیز 2007).  {3}
  • برای مثال، یکی از قوانین کلامی آسیب زا، قانونی است که می گوید رویدادهای درونی باعث رفتار می شوند و در نتیجه، رویدادهای درونی منفی خطرناک اند و باید کنترل شوند(هیز، ویلسون،گیفورد، فولت و استروسال،1996). ای قانون منجر به الگوی پاسخدهی مساله سازی می شود که اجتناب تجربه ای نامیده می شود. در اجتناب تجربه ای ، افراد از افکار، احساسات بدنی و عواطفی که به طور منفی برچسب خورده اند، حتی به بهای از دست دادن کیفیت زندگی اجتناب می کنند(هیز،بیورز،فلدمن، لارنسیو و پرلمن، 2005). این سبک پاسخ دهی، مساله اصلی در بیشتر اختلالات بالینی است (بارلو،2002). {3}
  • این رفتار های بی نظیر انسان یعنی : 1-استنباط روابط بین رویدادها،2- پیوند دادن آنها به شبکه های رابطه ای وسیع، 3- تغییر شکل کارکرد بین رویدادهای مرتبط، در RFT چهار چوب رابطه خوانده می شود. برحسب RFT چهارچوب رابطه اساس زبان و شناخت انسان است. {3}
  • روابطی که در زیر آمده برای حل هر مسئله کلامی لازم هستند: {4}
    • پدیده ها و ویژگی هایشان
    • زمان و یا شرط
    • و ارزیابی
    • با این سه دسته روابط ساده کلامی می توانیم درباره آینده فکر کنیم، نقشه بکشیم (برنامه ریزی کنیم) ونتایج را ارزیابی و مقایسه کنیم.

نظری بدهید